z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/10/29 ساعت 08:44 توسط بابائی

                                        تماس با بزرگان

    سخن که به اینجا رسید، فرهاد سخت عصبانی به نظر می رسید؛ به عکس من که بی نهایت خوشحال بودم. زیرا مساله ای را که مدّت ها ذهنم بدان مشغول بود، این چنین به سهولت حل شده می دیدم. ضمن اینکه از تسلّط جلال هم بدان مطالب شگفت زده شده بودم. در عین حال، پس از پاسی اندیشیدن، به زحمت به زبان آمد و گفت: دوست عزیز، اجازه بده که بی پرده بگویم: سخت تنها به قاضی رفته ای و اگر آشنائی بیشتری با متون بهائی داشته باشی، هیچ گاه این چنین یک طرفه قضاوت نخواهی کرد؛ زیرا رهبران خردمند ما با بینش الهی خویش، چنان طرح های عالمانه ای برای عملی شدن این موضوع داده اند که در حدّ خود بی نظیر است؛ مثلاً حضرت عبدالبهاء در جلد سوم کتاب مکاتیب خود، در این باره رهنمود داده اند...

 

     در این موقع، جلال همان جلد مکاتیب را (که در کیف داشت) بیرون آورد و به دست فرهاد داد. وی که شاید انتظار چنین صحنه ای را نداشت و به نظر می رسید تا کنون این کتاب را ندیده است، به هر زحمتی بود، پس از دقایقی چند... و ورق زدن نسبتاً طولانی و پس و پیش رفتن مکرّر... قسمتی از آن را چنین خواند: بیگانگان را مانند آشنا معامله نمائید و اغیار را به مثابه یار نوازش فرمائید. دشمن را دوست ببینید و اهرمن را ملائکه شمارید. جفا کار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید و گرگان خون خوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطّر به مشام رسانید.[1]


     حال دیگر نوبت من است که به تو بگویم: آقا جلال! چرا شما و دوستانتان (که این مطالب را به شما می آموزند) آثار ما را به طور جمعی مطالعه نمی کنید و این چنین غیر منصفانه و براساس غرضں و تعصّب، سخن می گوید؟! در این موقع که صدای فرهاد اوج می گرفت، جلال دوباره به میدان سخن آمد و گفت: فرهاد عزیز! بد نیست که قسمتی از صفحات دیگر همین کتاب را هم من برای تو بخوانم تا بهتر معلوم شود که چه کسی تنها به قاضی می رود و از روی تعصّب سخن می گوید و نادانسته بلندگوی القائات دیگران می شود. در این جا آمده است: با شخص ظالم و یا خائن و یا سارق نمی شود مهربانی نمود؛ زیرا مهربانی سبب طغیان او می گردد نه انتباه او. کاذب را آنچه ملاطفت نمائی بر دروغ می افزاید. مثلاً اگر گرگی را رأفت و مهربانی نمائی، این ظلم به گوسفند است.[2]

 

    از این حضور ذهن جلال بسیار متعجب بودم که چقدر به جا و با تسلّط نسبت به مدارک و کتب بهائیان، سخن می گوید و در دل، این همه آمادگی او را تحسین کردم. بد نیست که یادآور شوم: من چندان حافظه ای ندارم که این مطالب را عیناً با خصوصیّات دقیق بتوانم ثبت و ضبط کنم آن روز فقط به نوشتن کلّیات و شماره ی صفحات کتب مورد استفاده و استناد، قناعت کردم و وقتی تصمیم گرفتم جریان این گفتگو را برای شنا بنویسم، مجبور شدم بار دیگر به جلال مراجعه و نوشته هایم را با نظر او و تطبیق مدارک نقلی با کتب اصلی تنظیم کنم و برای این کار ساعت ها وقت او را گرفتم. او هم الحق و الانصاف هیج مضایقه ای نکرد و هر کاری را که در این باره می توانست و لازم می دید، برای باروری هرچه بیشتر این گزارش انجام داد...

 

    بگذریم. جلال متن فوق را یک بار دیگر هم خواند و از فرهاد پرسید: خلاصه، تکلیف کار را روشن کن که کدامیک از این دو طرح، قابلیّت اجرا دارد و باید عملی شود؟ فکر نمی کنی که در میان این دو عبارت کاملاً متناقض، آدم سرگردان و حیران باقی می ماند و نمی داند که سرانجام کدامیک را باید انتخاب کند؟ به من جواب بده: این به کدام مطلب درست است که انسان، ظالم و عادل را به یک دید بنگرد؟ آیا نظامی که خادم و خائن را در رتبه ی هم قرار می دهد. قابلیّت اداره ی انسان ها را دارد. با این خوش بینی های واهی جز تخطئه ی همه ی ارزش های مالی انسانی، ثمره ای به دنبال دارد؟! آیا نباید واقع بین بود و یار و اغیار و اهرمن و ملائکه را (درست آن طور که هستند) و مطالعه کرد؟! باید قبول کنیم که اساساً الگوهای نابخردانه ی «صلح کل»[3] جز پای مال کردن ارزش ها و ایجاد بدبختی برای جامعه بهره ای به بار نمی آورد.

 

     فرهاد جان، بالاخره امروز باید برای من روشن کنی که آیا در هر دوری، امر به الفت بود و حکم به محبت؛ ولی محصور در دایره ی یاران موافق بود نه با دشمنان مخالف؛ اما الحمدلله که در این دور بدیع اوامر الهیّه محدود به حدّی نه و محصور در طایفه ای نیست و جمیع یاران را به الفت و محبّت و رعایت و عنایت و مهربانی به جمیع امم امر می فرماید. حال احبّای الهی به موجب این تعالیم ربانی قیام کنند.[4]

 

     یا (چنانکه پیش از این اشاره شد) این نگاه واقع گرایانه ی همه ی ادیان به موضوع انسان و انسانیّت بوده است؟ جالب این است که هر دو نظر کاملاً متناقض در آثار شما به چشم می خورد؛ به طوری که انسان دچار حیرانی و سرگردانی می شود که کدامیک صحیح است! خلاصه فرهاد عزیز، انسان باید بکوشد که به لحاظ فکری، روی پای خویش بایستد و همواره در صدد تبلیغ تفکّراتی برآید که ابعاد گوناگون آن را به خوبی شناخته است و الاً اگر بلندگوی افکار ناشناخته ی دیگران شود و القائات بی دلیل دسته ای را بپذیرد، این چنین گرفتاری ها را نیز به دنبال خواهد داشت.

 

     باور کنید هیچ وقت این قدر خوشحال نبودم از این که اتّفاق ساده ای موجب شده است در صحنه ای که موافق و مخالف، هر دو به گفتگو نشسته اند شرکت کنم و از ثمرات مطالعات و تحقیقات آنها بهره گیرم؛ به خصوص که می دیدم مدارک و مآخذی از جامعه ی بهائیت در برابر من است که معتبر به نظر می رسد و مسلّماً به این سادگی در جای دیگری به دستم نمی افتد. به هر صورت، شادمان بودم و به قول معروف، در پوست خود نمی گنجیدم. در انتظار دنباله ی گفتگو لحظه شماری می کردم که فرهاد مجدّداً شروع به سخن کرد و گفت: جلال، فکر نکن که مطلب آن چنان است که تو تصوّر کرده ای. این مطالب همه پاسخ دارد و من به زودی ضمن تماس با بزرگانمان، جواب این سخنان را (که خیال کرده ای بنیان های عقیدتی مرا سست می کند) برایت خواهم آورد. گمان نکنی من بیدی هستم که با این مختصر بادها به لرزه در می آیم! همین فردا جوابش را خواهم آورد و تو خواهی دانست که این ها همه القائات دشمنان ما و آنهائی است که با این کارها، می خواهند در راه گسترش امر بهائی در مهد امرالله سنگ اندازی و مانع تراشی کنند و متأسّفم که با صراحت بگویم: تو هم در همین راه گام گذاشته ای.

ادامه دارد...



[1] - عباس عبدالبهاء، مکاتیب ۳، ۱۶۰

[2] - عباس عبدالبهاء، مکاتیب ۳، ۲۱۱ - ۲۱۲

[3] - به معنای منفی آن، یعنی همه کس و همه باورها را (اگرچه در جنگ هم و متضاد با هم) درست و حق دانستن؛ بی هیچ دافعه ای. وگرنه خیرخواه همه بودن و برای دیگران هدایت خواستن مفهوم مثبت و درستی است.

[4] - عباس عبدالبهاء، مکاتیب ۱، ۳۰۵



موضوع : گفتگو با بهائیان ,