z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1397/07/28 ساعت 08:39 توسط بابائی

                                            جهالت عبدالبهاء

 

    از موارد دیگری که نشان از جهل و بی سوادی سران فرقه ضاله بهائیت دارد، مطلبی هست که فضل الله مهتدی صبحی منشی و یکی از یاران بسیار نزدیک عبدالبهاء آن را در کتاب خویش نقل می کند. وی که به مدت دوازده سال منشی شخص عبدالبهاء بود، پس از اینکه متوجه بسیاری از مسائل غیر قابل تحمل گشته و پی برد که در منجلاب گمراهی افتاده خود را از دسته اغنام الله بیرون کشید و هدایت شد.

 

    صبحی در کتاب اسناد و مدارک صبحی در باره بابیگری و بهائیگری صفحه 152 می نویسد: روزی در میان نامه ها نامه ی چند تن از دختران بهائی رسید. عبدالبهاء نام های ایشان را خواند و نامه را پاره کرد و بدور انداخت. در میان نامه ها نام نسری بود، من پرسیدم نصر را با صاد بنویسم یا با سین؟ گفت: نمی دانم بگذار ببینم خودشان با چه نوشته اند. هر چه گشت، نامه در میان نامه ها پیدا نشد. گفت: این نام را خط بزن و ننویس. گفتم: بنویسم بهتر است خواه با صاد و خواه با سین. برای اینکه اگر ننویسم چون این نامه به تهران برسد و نام این دختر در میان نباشد، همه تا پدر و مار به او می گویند تو در این دین سستی، و پیمان شکنی و یا کار زشتی کرده ای که عبدالبهاء نام تو را ننوشته. ولی اگر با صاد باشد و ما با سین می نویسیم می گویند به به تو دلیر مانند کرکسی. و اگر با سین باشد و ما با صاد بنویسیم می گویند یاری خدا با تو است. باری عبدالبهاء گفت: راستی این چنین است که می گوئی؟ گفتم آری و داستان میرزا مؤمن و آقا بیگم و میرزا بنی خان را برایش گفتم. گفت: اکنون که چنین است با هرچه می خواهی بنویس. من هم با صاد نوشتم.


    ملاحظه می کنید کسی که خود را رهبر این فرقه ضالّه می پندارد و در سفر به آمریکا عده ای او را پیامبر جدید شرقی می نامیدند، نمی داند که اسم زنی به نام "نسر" را با سین می نویسند یا با صاد و این یکی از موارد جهل و نادانی رهبران این فرقه گمراه می باشد.

 

برای دیدن کتاب اسناد و مدارک صبحی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : جهالت سران بهائی , 
ارسال شده در 1396/12/27 ساعت 08:46 توسط بابائی

                                      اشتباه عبدالبهاء


     فضل الله مهتدی صبحی داستان سرای معروف و پایه ‌گذار سنت قصه ‌گوئی برای کودکان در رادیوی ایران از بهائیانی بود که با کشف حقیقت از این فرقه جدا شد و اعلام برائت نمود. وی که در یک خانواده بهائی در کاشان متولد شد، پس از پایان جنگ جهانی اول، برای ملاقات با عبدالبهاء به حیفا رفت و پس از دیدار با وی بواسطه خط خوشی که داشت، مورد توجه عبدالبهاء واقع شد، تا آنجا که عبدالبهاء او را به عنوان منشی و کاتب مخصوص خود برگزید.


     صبحی که مدت دوازده سال کاتب عبدالبهاء بود در کتاب پیام پدر صفحه 88 سطر 1 می نویسد: «پاسخ نامه های بهائیان از سوی عبدالبهاء به دست من بسیار به سود بهائیان بود. زیرا من بسیاری از لغزشهای عبدالبهاء را که به زیان آنها تمام می شد، جبران می کردم. نمونه ای بیاورم که خوب بدانید... روزی پدرم گفت: در خانه ای که دو سه نفر بهائی با هم می زیستند، همه با هم نامه ای به پیشگاه عبدالبهاء نوشتند. که در پائین نامه نام یکایک آنان نوشته شده بود. از نام ها که نوشته بودند، این نام بود: میرزا مؤمن، آقا بیگم زن میرزا مؤمن و زیر نام میرزا مؤمن نام میرزا نبی خان نوشته بود. این نامه به دست عبدالبهاء رسید و چون خواست جواب نامه را بدهد و نام یک یک را بنویسد، پرت شد. به جای اینکه بنویسد آقا بیگم زن میرزا مؤمن، نوشت آقا بیگم زن میرزا نبی خان. این پاسخ چون به تهران رسید، غوغائی به پا شد. هیچکس نگفت این لغزشی بوده که از خامه ی عبدالبهاء سر زده، همه گفتند بی گمان آقا بیگم در نهان با میرزا نبی خان است همچنانکه عبدالبهاء نوشته است. بیچاره میرزا مؤمن که زمین گیر بود، داد و فریاد به راه انداخت و کشان کشان خود را از خانه بیرون برد. آن دو هم شرمنده شدند و هم دچار شگفتی و یارای اینکه بگویند چنین چیزی نبوده نداشتند».


    ملاحظه می فرمائید که به زعم ادعای بهائیان که رهبران و سران بهائی را مصون از خطا و اشتباه می دانند تا آنجا که مقام عصمت نیز برای آنان قائل هستند، عبدالبهاء همانند پدرش میرزا حسینعلی نوری عاری از خطا و اشتباه نبوده و چنین خبط بزرگی را در زندگی اش مرتکب شد. از این دست اشتباهات در زندگی رهبر دوم فرقه ضالّه بهائیت به وفور یافت می شود.


برای دیدن کتاب پیام پدر روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : جهالت سران بهائی , 
ارسال شده در 1396/10/11 ساعت 08:37 توسط بابائی

                                      عبد فانی!


    حسینعلی نوری بعنوان که مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیان شناخته می شود، نه تنها غیر از نوشته جات کتاب هایش معجزه ای نداشته بلکه محتویات همان کتاب ها نیز خالی از اشکال و ایراد نمی باشد. وی در هر کجا که امکان بروز خودنمائی داشته، از این کار دریغ نداشته و هر جائی که احتمال خطر می داد، خود را فانی ناچیز شمرده که هیچ ادعائی ندارد!


    حسینعلی نوری در کتاب ایقان صفحه 125 سطر 5 می نویسد: «و این بی علم فانی هم که دعوی اینگونه علوم ننموده و بلکه کون این علوم و فقدان آن را علت علم و جهل نمی دانم


    معلوم نیست که چرا میرزا حسینعلی نوری مازندرانی با آن ادّعای نبوت و رسالت و رجعت حسینی و ادعای ظهوراللهی، وقتی که زمینه را مساعد نمی بیند، از تمام ادعاهای خود دست برداشته و خود را یک انسان جاهل و فانی قلمداد می کند؟ آیا فرقه ضاله بهائیت نسبت به این نفاق پیامبرشان و دورئی وی جوابی دارند یا نه؟


برای دیدن کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : جهالت سران بهائی , 
ارسال شده در 1395/09/20 ساعت 08:14 توسط بابائی

                                          نمله فانیه


     میرزا حسینعلی مازندرانی که در آثارش خود را خدای خدایان و خالق جهانیان می نامد و دم از علم لدنی و اخبار غیبی می زند! آن وقتی که احساس خطر می کند، خودش را مورچه ای ناچیز می نامد تا حاکمان و پادشاهان اعمال و کردار او را ببخشند و از تقصیراتش چشم بپوشند.


    حسینعلی نوری در کتاب ادعیه حضرت محبوب صفحه 338 سطر 9 می نویسد: « این نمله فانیه را بسرادق عرفانت راه نمودی و در ظلّ خباء مجدت مأوی دادی».


    ملاحظه می کنید که میرزا حسینعلی نوری مازندرانی ملقب به بهاءالله در این عبارت خود را مورچه فانی می شمارد. یعنی کسی که هیچ علمی ندارد و چیزی نمی داند و کسی که اصلا به چشم نمی آید و شئی حقیر محسوب می شود. در واقع جناب حسینعلی بهاء به جهل خود اعتراف می کند.


برای دیدن کتاب ادعیه حضرت محبوب روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : جهالت سران بهائی , 
ارسال شده در 1395/08/10 ساعت 08:21 توسط بابائی

                                      لن ترانی


   تمام مسلمانان جهان با استناد به آخرین کتاب الهی قرآن کریم اعتقاد دارند که خداوند متعال را نمی توان با چشم دید. زیرا در آیه شریفه 143 سوره مبارکه اعراف خداوند متعال می فرماید: حضرت موسی علیه السلام از خدای متعال خواست تا خود را به او نشان دهد و خداوند متعال فرمود: «لن ترانی» که «لن» برای نفی ابد می آید یعنی خدای متعال به هیچ وجه قابل رؤیت نیست.


    محمد علی فیضی از مبلغین بهائی در کتاب حیات عبدالبهاء صفحه 10 سطر 6 به نقل از عبدالبهاء می نویسد:« وقتی در بغداد برای جمعی صحبت می کردم ... این آیه را خواندم که اذ قال موسی رب ارنی انظر الیک. اگر لقای الهی در این عالم محال بود حضرت موسی سؤال از امر محال نمی نمودند. پس از این آیه معلوم است که لقای الهی در این دنیا ممکن است».


     عبدالبهاء چقدر جاهل و نادان است که ادامه آیه را ندیده یا خود را به کوری زده است که خدای متعال فرمود:« لن ترانی» یعنی دیدن ممکن نیست و محال است. عبدالبهاء می گوید: حالا که حضرت موسی سؤال کرد، از این سؤال معلوم می شود که لقای الهی در این دنیا ممکن است. در حالی که عزیزان می دانند که حضرت موسی به خاطر اصرار بنی اسرائیل حاضر شد از خدا چنین درخواستی نماید و گرنه حضرت موسی به عنوان بزرگترین پیامبر بنی اسرائیل بدون شک می دانست که خداوند متعال را نمی توان در دنیا مشاهده نمود.


برای دیدن کتاب حیات عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : جهالت سران بهائی , 
ارسال شده در 1395/07/10 ساعت 08:25 توسط بابائی

                                     جهالت عبدالبهاء


    حسینعلی نوری مازندرانی در بیشتر کتاب های خود، مانند آثار قلم اعلی ج 1، آیات الهی، اشراقات،  لوح خطاب به شیخ محمد تقی نجفی،  نداء رب الجنود،  نفحات ‌ظهور از بلاهائی که در ایام حبس وی در زندان تهران گذشته یاد کرده و از سختی آن شکوه می نماید.


    حسینعلی بهاء در کتاب اشراقات صفحه 92 سطر 10 می نویسد:« ایّامی که این مظلوم تحت سلاسل و اغلال بود  گاهی در کند و تحت حکم و هنگامی بین ایدی غافلین  در ارض میم بر این مظلوم وارد شد، آنچه که بر احدی از قبل و بعد وارد نشده».


     عبدالبهاء که خود را جانشین پدر و رهرو او و عبد او می نامد، در کتاب مکاتیب جلد 1 صفحه 372 سطر 8  می نویسد:« مقصود مبارک از حمل این ثقل اعظم و جمیع این بلایا که چون دریا موجش باوج آسمان می رسد و حمل سلاسل و اغلال و تجسّم مظلومیّت کبری، اتّفاق و اتّحاد و یگانگی من فی العالم بود و ظهور آیه توحید الهی بالفعل بین امم تا وحدت مبدء در حقائق موجوده نتیجه خاتمه گردد و نورانیّت لن تری فی خلق الرحمن من تفاوت اشراق کند».


     عبدالبهاء هنوز نفهمیده که: اتحاد یک موضوع مادی و دنیوی بوده و هیچ گونه ارتباطی با جهان حقیقت و روحانیت نداشته و کوچکترین دلالت و هدایتی به صحت و درستی امری نخواهد داشت. زیرا باید دید متعلق اتحاد وآن امری که روی آن اجتماع و ارتباط افراد صورت می گیرد چیست؟ زیرا ممکن است هزاران نفوس و میلیونها نفر از افراد بشر برای برانداختن شجره حقیقت و عدالت و نشر ظلم و فساد و پیروی کردن از باطل و خرافات، دور همدیگر جمع شده و اتحاد محکم و خلل ناپذیری صورت دهند.


     اتحاد و یگانگی هنگامی پسندیده و مطلوب است که در یک موضوع حق و بر روی امر لازم و صالحی قرار گرفته و با نیتی خیر و صحیحی انجام بگیرد و اگرنه موجب بسی تأثر و تأسف بوده و بجز بدختی و بیچارگی و گمراهی آن جماعت و دیگران نتیجه در بر نخواهد داشت.


برای دیدن کتاب اشراقات و مکاتیب روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : جهالت سران بهائی , 
ارسال شده در 1395/03/15 ساعت 08:14 توسط بابائی

                                             ماست


    آقا امیرالمؤمنین سلام الله علیه در نهج البلاغه می فرماید: « کلموا تعرفوا فان المرئ مخبوء تحت لسانه» سخن بگوئید تا شناخته شوید، که آدمی زیر زبانش نهان است. بر این اساس می توان گفتار و کلمات انسانها را سنجید و بر اساس آن داوری و قضاوت نمود. حتی گفته اند: مقدار عقل انسان نیز از مقدار سخنش شناخته مى‌شود. زیرا مقدار سخن دلیل بر عقل است. بنابراین اگر حكیم ‌وار سخن بگوید، حكیم است و اگر جاهل گونه تكلّم نماید، معلوم شود كه از جاهلان است.


    جناب عبدالبهاء که بهائیان او را مرکز میثاق و مبین آثار میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله می دانند. و در بعضی از موارد وی خودش را عیسی نامیده است! در بیان کلمه ماست دچار توهم و غفلت شده و این کلمه را عربی می داند؛ در حالی که کتب لغت خلاف آن را بیان می دارند.


    محمد علی فیضی در کتاب حضرت عبدالبهاء صفحه 11 سطر 8 می نویسد:« روزی حضرت عبدالبهاء بر جمعی از علمای بغداد وارد شدند .... حضرت عبدالبهاء فرمودند ... ما نمی توانیم از حق بگذریم، حق و انصاف این است که محمد کریمخان کرمانی اشتباه نکرده و لفظ ماست اصلاً از لغات عربیه است و ایرانیان از عربی اتخاذ کرده اند. حاضرین از استماع این کلام استغراب نموده همگی گفتند از شما عجب است که این را می فرمائید و حال آنکه ماست لغت فارسی است. فرمودند قاموس بیاورید، چون آوردند معلوم شد که همگی اشتباه کرده بودند».


    معلوم نیست این چه قاموسی بود که عبدالبهاء در بغداد بر آن احاطه داشت و گفته او را تأئید نمود، در حالی که این کلمه فارسی بوده و در کتب لغت نیز بیان شده است.


برای دیدن کتاب حضرت عبدالبهاء و فرهنگ لغت عمید روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : جهالت سران بهائی ,