z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1397/07/13 ساعت 08:49 توسط بابائی

                                      پیامبر همه ی جهانیان


    از آیات دیگری که قرآن کریم در مورد خاتمیت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلّم و عمومیت نبّوت او به همه انسانها اشاره دارد، آیه شریفه ۲۸ سوره مبارکه سباء می باشد که خداوند متعال در این آیه می فرماید: "وَ مَا اَرسَلنَاکَ اِلّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیرَاً وَ نَذِیراً وَ لَکِنَّ اَکثَرَ النَّاسِ لَا یَعلَمُونَ". ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا (آنها را به پاداش های الهی) بشارت دهی و از (عذاب او) بترسانی، ولی اکثر مردم نمی دانند.


    کلمه" كَافّةً" یا از ماده "كفّ" به معنی همان كف دست است، و از آنجا كه انسان با دست خود همه اشیاء را می ‏گیرد یا از خود دور می ‏كند، لذا این تعبیر بکار برده شده است. و مفهوم آیه همانست كه در بالا گفتیم كه "ما تو را جز براى مجموع مردم جهان نفرستادیم" و این عبارت اُخری خاتمیت و جهانى بودن دعوت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلّم و هدایت همه ی مردم جهان را شرح می ‏دهد.


    یا اینکه "كَافّةً" به معناى جمیع است. یعنى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلّم پیامبر همه ی مردم جهان است، كه این معنا نیز عمومیت نبّوت و رسالت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلّم را می رساند و با آیات و روایات دیگر نیز تأئید می ‏شود.


    روایات متعددى كه در تفسیر آیه از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده بسیار است که همین تفسیر را تقویت می كند. به عنوان نمونه در حدیثى كه بعضى از مفسران به تناسب آیه فوق ذكر كردند، عمومیت دعوت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان یكى از افتخارات بزرگش منعكس شده است، آنجا كه می ‏گوید: «اعطیت خمسا و لا اقول فخرا بعثت الى الاحمر و الاسود، و جعلت‏ لى الارض طهورا و مسجدا، و احل لى المغنم و لا یحل لاحد قبلى، نصرت بالرعب فهو یصیر امامى مسیرة شهر، و اعطیت الشفاعة فادخرتها لامتى یوم القیامة».


    پنج چیز خداوند به من مرحمت فرموده و این را از روى فخر و مباهات نمی ‏گویم (بلكه بعنوان شكر نعمت می ‏گویم) من به تمام انسان ها از سفید و سیاه مبعوث شده ام و زمین براى من پاك و پاك كننده و همه جاى آن مسجد و معبد قرار داده شده است. غنیمت جنگى براى من حلال است در حالى كه براى هیچكس قبل از من حلال نشده بود، من به وسیله رعب و وحشت در دل دشمنان یارى شده‏ ام (و خداوند رعب ما را در دل خصم ما افكنده) بطورى كه در پیشاپیش من به اندازه یك ماه راه طى طریق می ‏كند، و همچنین مقام شفاعت به من داده شده و من آن را براى امتم در قیامت ذخیره كرده‏ ام.

ادامه دارد...



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/12/24 ساعت 08:33 توسط بابائی

                                    آیات دیگر خاتمیت 

            

    برخلاف آنچه که مخالفین خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مانند فرفه ضاله بهائیت فکر می کنند که تنها آیه شریفه ۴۰ سوره مبارکه احزاب خاتمیت پیامبر اعظم را مطرح کرده و آن را توجیه می کنند، آیات فراوان دیگری نیز وجود دارد که مسئله خاتمیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بیان نموده است‌.


    از جمله این آیات، آیه شریفه ۱۹ از سوره مبارکه انعام است که پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله و سلم را پایان بخش همه انبیاء الهی و قرآن مجید را به عنوان آخرین کتاب آسمانی معرفی نموده است."قُل... اُوحِیَ اِلَیّ هَذَا القُرآنُ لِاُنذِرَکُم بِهِ وَ مَن بَلَغَ". بگو ای پیامبر که این قرآن به من وحی می شود، تا من به وسیله این قرآن هم شما را انذار کنم، و هم "مَن بَلَغ" را (کسانی که در آینده می آیند). این تبلیغ انذار "مَن بَلَغ" ادعای عمومیت دعوت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم را می رساند که پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله پیامبر تمام زمانهاست و دین مبین اسلام نیز دین ابدی می باشد.


    نتیجه اینکه امت پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله محدود به زمان خاصی نیست و تا روز قیامت ادامه دارند. بنابراین"وَ مَن بَلَغ" عطف بر"کُم"در کلمه "لِاُنذِرَکُم" می باشد که آیندگان را نیز شامل می شود و این همان مسئله خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است.


    در ذیل آیه شریفه معنای تاویلی است که ممکن است دستاویز مخالفین قرار بگیرد و آن اینکه "وَ مَن بَلَغ" عطف بر فاعل "لِاُنذِرَکُم" گرفته شود که فاعل اول "اُنذِرَ" پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم است که با قرآن مردم را انذار می کند و فاعل دوم ائمّه معصومین می باشند که از امیر المومنین سلام الله علیه تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه نیز امت پیامبر را به وسیله قرآن انذار می کنند.


    معنای دیگر خاتمیت که در ترجمه اول بود، با این تاویل بر نمی آید و این معنای تاویلی با معنای تفسیری آیه نیز قابل جمع نیست. اما مبلّغبن بهائی از این تاویل سوء استفاده کرده رهبران خویش را نیز در زمره انذار کننده گان قرار می دهند و بدین ترتیب قائل به نبوت و مظهریت برای میرزا حسینعلی نوری هستند.


http://s8.picofile.com/file/8320389534/%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86.jpg



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/10/8 ساعت 08:33 توسط بابائی

                                         مَا وُضِع لَه خَاتم

    با مراجعه به فرهنگ لغت می ببنیم کلمه"خَاتَم" و"خَاتِم" را جمع خواتم و ختوم دانسته اند، یعنی در لغت بین این دو کلمه فرقی نگذاشتند و معنای آن را پایان بخش گرفته اند، نه اینکه خاتِم به معنای پایان بخش و خاتَم به معنای زینت باشد، همانطور که فرقه ضاله بهائیت می گویند. بلکه هر دو کلمه به معنای پایان بخش است.

 

    ثانیاً، اگر در عبارتی کلمه ای بکار برده شود، قاعده اولیه این است که معنای "مَا وُضِع لَه" و معنای اصلی آن کلمه مراد است نه مصادیق استعمالی آن و اگر معنای کلمه ای روشن نباشد، در آن صورت سراغ مصادیق استعمالی آن می روند.

 

     نتیجه اینکه در آیه قرآن "و لکن رسول الله و خاتم النبیین" چه کلمه خاتم را به فتح تاء بخوانیم یا به کسر آن در معنا هیچ تفاوتی نمی کند و هر دو پایان بخش معنا می شوند و زینت بخش معنای ثانوی است که در روایات اهلبیت علیهم السلام نیزاین معنا بکار برده نشده است.

 

     بنابراین آیه شریفه قرآن، در نفی ابوت پیامبر نسبت به مردان جامعه است. نه نفی فرزندی جناب قاسم و ابراهیم که در دوران کودکی از دنیا رفتند یا نفی بنوت امام حسن و امام حسین علیهما السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم. چون آنها از نظر سنی رجال نبودند بلکه رجال کامل آن زمان را نفی می کند که امثال جناب زید بن حارثه است.

 

     موضوع آیه شریفه قرآن نیز در باره ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با همسر زید است و خاتَم با خاتِم نیز هیچ فرقی ندارد و سلسله نبوت طبق آیه شریفه که شامل رسالت نیز می شود، به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ختم شده است. و این نصی از طرف پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم نیز در این مسئله می باشد.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/08/19 ساعت 08:08 توسط بابائی

                                               معنای خاتم


    آنچه مخالفین خاتمیت از قادیانی ها و بهائیان در باره آیه فوق می گویند، در مورد معنای "خَاتَم" است. آنها قائلند که خاتَم به معنای نگین انگشتر است. مانند خاتَم کاری صنعت گران اصفهانی که به معنای انگشتر سازی است. و قرآن کریم در آیه ۴۰ سوره احزاب نمی خواهد بگوید که وحی با پیامبر اسلام به اتمام رسید و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پایان بخش انبیاء الهی است؛ بلکه منظور قرآن کریم این است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم زینت بخش انبیاء الهی است، همانطور که انگشتر در میان انگشتان مایه زیبائی دست می باشد.


    اگر آیه شریفه قرآن "خَاتِم" می گفت، به معنای ختم کننده پیامبران بود و در آن صورت حرف مسلمانان درست بود که پیامبر اسلام (ص) ختم کننده و پایان دهنده انبیاء الهیست و دیگر پیامبری بعد از او نخواهد آمد.


    پاسخ این شبهه این است که الفاظ و کلمات عربی دو گونه معنا می شوند، یکی "مَا وُضِعَ لَه" و دیگری "مَا استُعمِلَ فِیه" و این دو معنا با یکدیگر فرق دارند. معنای مَا وُضِعَ لَه هیچ گاه عوض شدنی نیست و یک معنا بیشتر ندارد؛ و کلمه ختم یک معنا بیشتر ندارد نه دو معنا برخلاف لفظ عَین که چندین معنا دارد. لفظ ختم یک معنا دارد و آن هم به معنای پایان دادن است که همان معنای "مَا وُضِع لَه" می باشد. اما معنای "مَا استُعمِلَ فِیه" آن بیش از یک معناست مانند هر کلمه عربی دیگر که در گذر زمان معانی مختلفی پیدا کرد. برخلاف کلمه ختم که فقط به معنای پایان دادن گرفته اند.


    و چون بزرگان و سلاطین ‌و حاکمان در زمان های گذشته و مراجع عظام تقلید در حال حاضر، پایان نامه و استفتاء خود را با انگشتر مُهر می کردند و می کنند (که امضای خود یا اسم خود را روی انگستر حَک می نمودند و آن انگشتر پایان بخش نامه بود) بدین جهت به انگشتر نیز خاتم گفته اند. بنابر این در همه الفاظ و کلمات عربی معنای ریشه ای لفظ محفوظ است.


    در زبان عربی به پائین ترین ستون فقرات کمر انسان نیز خاتَم می گویند که با آن ستون فقرات پایان می پذیرد همچنین به سفیدی پائین پای اسب نیزخاتم می گویند چون پایان دهنده است. بنابراین مصادیق "مَاوُضِعَ لَه" به مرور زمان بیشتر شده است نه معنای آن.


    گاهی در رشد یک زبان ارتباط معنای استعمالی با معنای لغوی باعث می شود که آن لفظ در معنای دیگر نیز استعمال شود. مثلاً ختم به معنای پایان دادن است و انگشتر هم چون پایان دهنده نامه هاست به آن خاتم گفته اند و همین انگشتر چون وسیله زیبائی نیز هست، به آن خاتم می گویند.


    خلاصه اینکه خاتم به معنای دوم زینت معنا میشود و به معنای اول پایان دهنده و چون همین پایان دهنده زینت هم محسوب می شود، لذا به انگشتر دست نیز خاتم گفته اند.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/07/4 ساعت 08:29 توسط بابائی

                                                  قادیانی ها


    چرا قرآن کریم از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم با دو لقب "رسول الله" و "خاتم النبیین" تعبیر کرد، اما با لقب "خاتم المرسلین" تعبیر نکرد؟ جواب این است که خداوند متعال با این عبارت جواب منکرین خاتمیت پیامبر (ص) مانند قادیانی ها و بهائیان را داده است. قادیانی ها پیروان غلام احمد قادیانی هستند. که غلام احمد ادعای نبوت تبلیغی (نه تشریعی) داشت.‌


    بهائیان هم که منکر خاتمیت پیامبر اسلام هستند، استناد می کنند که طبق آیه شریفه قرآن، پیامبر اسلام "خاتم النبیین" بود نه "خاتم المرسلین" که خاتمیت را صفت برای نبوت پیامبر می دانند نه صفت رسالت؛ در نتیجه پس از پیامبر اسلام، نبی نخواهد آمد اما آمدن رسول ممکن می باشد.


    جوابش این است که پیامبران الهی اول به مقام نبوت می رسند بعد به مقام رسالت می رسند. نبوت اعم از رسالت است یعنی هر رسولی قطعا نبی هست (تا نبی نباشد رسول نمی شود) ولی هر نبی به مقام رسالت نمی رسد.


     رابطه نبی و رسول مثل کارمند و معلم است که همه کارمندان معلم نیستند، بلکه بعضی از کارمندان معلم هستند. اگر دولت اعلان کرد روز شنبه کارمندان تعطیل هستند، معلمین هم تعطیل می باشند. واگر اعلان کرد روز شنبه معلمین آموزش و پرورش تعطیل هستند، کارمندان تعطیل نمی باشند بلکه ففط معلمین تعطیل هستند. معلم بلاتشبیه مثل رسول است و کارمند مثل نبی است. پس کارمند اعم از معلم است و هر حکمی که برای کارمند صادر می شود آن حکم شامل معلمین نیز می شود.


    اگر خداوند می فرمود: "و خاتم المرسلین" پیامبر رسول خداست و پایان بخش رسولان است؛ مبلغین قادیانی می گفتند: پیامبر ما (غلام احمد) رسول نیست بلکه نبی هست و نبوت تبلیغی دارد نه تشریعی. اما قرآن کریم اعلان رسالت پیامبر کرد (و لکن رسول الله) و خاتمیت نبوت را فرموده (و خاتم النبیین) پس شامل رسالت هم می شود و لذا بعد از پیامبر نه نبی می تواند باید که ظاهر لفظ است و نه رسول که لازمه لفظ است.


    وقتی نبوت خاتمه یافته باشد، رسول هم نمی تواند بیاید. در روایات معصومین علیهم السلام تعبیر "خاتم المرسلین" زیاد آمده است، اما آیه شریفه قرآن می تواند پاسخگوی شبهه قادیانی ها و بهائیان باشد.

غلام احمد قادیانی

--
http://s9.picofile.com/file/8306419776/%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/05/30 ساعت 08:18 توسط بابائی

                     خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله


    در صدر اسلام بانوان زیادی بودند که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم می توانست با آنان ازدواج کند، اما خداوند متعال پیامبرش را مامور ازدواج با دخترعمه اش می نماید، تا بدبن طریق با حکم جاهلیت مبارزه کند.


     خداوند متعال با چنین دستوری می خواست نشان دهد که همسر فرزند خوانده، عروس انسان به حساب نمی آید. لذا با انقضای عده طلاق چنین زنی، وی می تواند با هرکسی که خواست ازدواج نماید حتی با پدرخوانده همسرسابقش. بدین ترتیب بود که پیامبر اعظم به دستور الهی با زینب ازدواج کرد.


    اما دشمنان پرکینه پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلم هم بهانه خوبی بدست آوردند تا با استهزاء و منزوی کردن پیامبر، جایگاه اجتماعی او را پائین بیاورند، لذا در جامعه آن روز این حرف را پخش نمودند که پیامبر خدا با عروسش ازدواج کرده است و داستان های عشقی نیز برای آن جعل کردند که سلمان رشدی مرتد نیز آن داستان ها را در کتاب آیات شیطانی خویش نقل کرده است که روزی پیامبر از کوچه زید بن حارثه عبور می کرد، در خانه زید هم باز و همسرش در حال استحمام بود که چشم پیامبر به زینب افتاد،  بدین ترتیب زید همسرش را طلاق داد تا پیامبر با او ازدواج نماید.


    خداوند متعال در مقام دفاع از پیامبرش آیه 40 سوره احزاب را نازل فرمود: "ما کان محمد ابا احد من رجالکم" پیامبر پدر هیچ کدام از مردان شما نیست. یعنی زید بن حارثه فرزند صلبی پیامبر نیست و حکم فرزندی بر او پیاده نمی شود، در نتیجه همسر سابق زید نیز عروس پیامبر نیست و ازدواج پیامبر با او در حکم ازدواج شخص با عروسش نخواهد بود.


    قرآن کریم در ادامه آیه شریفه می فرماید: "و لکن رسول الله" یعنی پیامبر اعظم در ازدواج با زینب ماموریت الهی داشت و ازدواجش عشقی نبوده و پیامبر دلداده دخترعمه اش نشده بود بلکه این یک دستور الهی بود چون پیامبر رسول الله است و در این ازدواج رسالت الهی داشت.


    طبق آیه شریفه قرآن، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم خاتم النبیین و خاتم انبیاست؛ یعنی این حکم (که فرزند خوانده فرزند نیست و ازدواج با همسر سابق او نیز مانعی ندارد)، یک حکم ابدی است و قابل تغییر نیست؛ زیرا پیامبری بعد از او نخواهد آمد تا این حکم را تغییر دهد.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/04/15 ساعت 08:31 توسط بابائی

                         خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

    خاتمیت از اختصاصات پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلم می باشد که قرآن کریم در آیه 40 سوره مبارکه احزاب می فرماید: "ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیء علیما". پیامبر پدر هیچیک از مردان شما نیست، (کسی نمی تواند ادعا کند که من فرزند پیامبرم؛
یعنی پیامبر اعظم، پسری که به سن مردی برسد، نداشته و از پیامبر اکرم نسل پسر باقی نمانده است) بلکه او فرستاده خدا و پایان بخش پیامبران الهی است.

   کلمات و مفهوم این آیه شریفه با همدیگر همخوانی ندارد. برای فهم بیشتر آیه باید شان نزول آیه را دید، هر چند تفسیر آیه به شان نزول مربوط نمی شود؛ اما شان نزول به فهم آیه کمک زیادی می کند.

   آیه شریفه قرآن در رابطه با ازدواج پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم با زینب بنت جحش نوه حضرت عبدالمطلب است که دختر عمه پیامبر صلی الله علیه و آله و از بنی هاشم نیز می باشد.

   پیامبر اعظم غلامی به نام زید بن حارثه داشت که خیلی پیامبر را دوست داشت و از او جدا نشد. وقتی خواست ازدواج کند، پیامبر خدا واسطه شد و دختر عمه اش را به ازدواج زید درآورد اما اخلاق این زوج باهم خوب نبود چرا که هر دو کم صبر بودند.

   پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم هرچه تلاش کرد تا زندگی به آنها روی خوش نشان دهد، فایده ای نداشت و بالاخره زید همسرش را طلاق داد. وقتی که عده طلاق زینب تمام شد، خداوند به پیامبرش ماموریت داد تا با زینب بنت جحش ازدواج کند.

   حکمت دستور خدا این بود که در عرب جاهلی پسر خوانده را به منزله پسر می دانستند و تمام احکام پسر را نیز بر او بار می کردند مانند محرمیت برای همسر انسان و ارث بردن. و همسر آن پسر نیز عروس آن خانواده بود و محرم آن خانواده محسوب می شد و حرام ابد بر پدر آن خانواده می دانستند.

    بنابراین برداشت مردم جاهلی این بود که زینب نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم محرم است چون عروس او به حساب می آید. اما خداوند این حکم جاهلی را رد کرد و اعلام کرد که فرزند خوانده با فرزند متفاوت است و احکام فرزند بر او بار نمی شود.

برای دیدن آیه شریفه قرآن روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) ,